يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
128
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
صد ذرع ميلى به ارتفاع يك ذرع و نيم از آجر و گچ ساخته شده ، سر هر ميلى ، بيدق شير و خورشيد زدهاند و بيست ذرع فاصله باز يك دورهء ديگر به همان قرار ميل و بيدق دارد . بعد از دو طرف طناب از اين ميل به آن ميل بسته ، تماشاچى عقب طناب نشستهاند . اسبهاى دوره را كه قريب بيست و پنج اسب بود سر دادند . دورهء اول و دويم كه از جلو ما مىگذشتند اسب كهر ناظم السلطنه پيش بود . دورهء سيم اسب قزل شاه عقب او بود . سايرين هم عقب مىآمدند . در دورهء چهارم اسب شاه و اسب ناظم السلطنه پهلوى هم افتادند . در دورهء ششم كه آخر دوره بود اسب شاه جلو افتاده گذشت . بيرق كه يكصد و پنجاه تومان بود گرفت . اسب ناظم السلطنه كه دويم بود صد تومان بيرق گرفت . سيم و چهارم الى پنجم بيرق معين را گرفتند . دستهء دويم را كه بايد پنج دوره بدوند آوردند قريب سى اسب بود سر دادند . در اين دسته هم اول اسب شاه آمد بيرق برداشت . اسبهاى سايرين هم به مراتب بيرق خود را گرفتند . دستهء سيم بايد چهار دوره بدوند . پنجاه اسب زيادتر بود . خلاصه دسته دسته دوانيدند تا تمام شد . بعد از اتمام چهار فوج و قريب به دو هزار سوار حاضر ركاب به طور دفيله از جلو اعليحضرت شهريارى گذشتند . شانزده عراده توپ اطريشى با اسبهاى خوب تاخت كرده گذشتند . شاگردهاى مدرسه هم قريب يكصد و پنجاه نفر با لباسهاى رسمى با مشق گذشتند . خلاصه رويهمرفته اين قشون صورت ظاهرىشان خيلى خوب بود . وزارى مختار اوروپ و عثمانى هم پهلوى چادرى كه من بودم بودند . خيلى تحقيق در همه چيز مىكردند من ملتفت بودم . بارى دو به غروب مانده آمديم منزل . خيلى خسته بودم . ساعت چهار با آجودانباشى و ممتحن الدوله شام خورده خوابيدم . روز جمعه شانزدهم امروز در منزل جناب ممتحن الدوله وعده بوديم . سر سه ساعتى با جناب آجودانباشى رفتيم كه جناب جلالت مآب نظام الدوله هم موعود بودند تشريف آوردند . بعد را جناب نصر السلطنه آمدند . بلافاصله جناب مشير الملك تشريف آوردند تا وقت ناهار صحبتهاى متفرقه شد . ناهار بسيار مفصلى حاضر كرده بودند . سر ناهار رفتيم . بعد از ناهار ساعتى